خورشید چو زیبای دریا نگران شد
ماه از پی رسوایی شب، گرد جهان شد
صبح در سر سودای شهابی که گذر کرد
شب بهر تماشای جهان زود روان شد
هر روز برای دل من فصل جدایی ست
چشم و دلم از غیبت تو باز رمان* شد
تقدیر چنین بود که در چرخش ایام
یک سایه ی تو، در ته هر کوچه نهان شد
از دست و دلم رفته حساب مژه هایت
بس خیره به آن مردمکت، دل فوران شد
بگذار به آن قله مغرور رسد دست
دستی که کنار کمرت حلقه جان شد
دل با تو رسد بر نوک آن سرو غزل خوان
هرچند کویر دل من بحر گران شد
طوفان بلا خیز، به گرد تو نخیزد
رعدی که برآشفت، برای تو دوان شد
پرواز به رویای تو ،اوجی به نهایت
دیدار تو در چهره هر غنچه نشان شد
*: رمان،=ترسان(فتحه ر)
پ.ن: نمی دونم چرا (کاملا بی ربطه ) اما این شعر بعداز شنیدن آهنگ جدید داریوش با نام "به من فکر کن " به دلم افتاد .....
تاریخ واقعی سروده:
۱۴۰۰۰۴۲۷۰۹۲۸۰۰