یادبود....
نشسته ای تو بر نظر
خیال خسته بی خبر
به خنده دل گشایی ام
به هر نظر، تو پر گهر
&
به یادبود یاد تو
به یاد خنده های تو
کنار خاطرت دمی
قدم زدم به یاد تو
&
چو مهر، همچو اختری
میان جمع ، سر تری
همیشه مهربان من
دل از دلم تو می بری....
پ.ن: دلم گرم است که یادت هست،
+ نوشته شده در ۱۴۰۳/۰۳/۰۴ ساعت توسط سیمین حیدریان
|
گاه می خوانم و گاه می نویسم ، هر آنچه با عشق نسبتی دارد ، 