آسمان، باران و رعدی را به ما مدیون شده
این زمین عطر بهاری را به ما مدیون شده

&
حسرت دیدار تو بر قلب من سنگین نشست
روزگارم ، گاه شوقی را به ما مدیون شده

&
تا به کی حرف و سخن ناگفته ماند کنج دل
بزم دیداری و گفتی را به ما مدیون شده

&
غصه ی دوری به جانم زخم کاری می زند
مرهم زخمی به مهری را به ما مدیون شده

&
در فراقت با گل و بلبل نشستم تا سحر
همزبانی با غریبی را به ما مدیون شده

&
همدلی روی زمین پیدا نشد جانان من
همدلی در آسمانی را به ما مدیون شده

&
آسمان غرید باز ، باران سیل آسا دمید
آفتاب زر نشانی را به ما مدیون شده...

پ.ن: آسمان به رعد و برقی و بارانی بهاری و زیبا ، به خروش آمد و چه آوای دل انگیزی ....