بازگشت....
هر گوشه ی دنیای رویایی،
رویای زیبای تو را یابم
اندوه قلبم می رود از یاد
نقش جهانی تازه می بافم
در غربت چشمان زیبایت
یک صد نگاه ناب ، می بارم
در آسمان شهر بیگانه
با چشم زیبای تو می تابم
ای نازنین قلب و جان من
با تو حکایت ها نکو سازم
در گوشه گوشه شهر بیگانه
هر لحظه با یادت به دیدارم
هر صبح با تو در طلوعی سبز
هر شب به خواب ماه، بیدارم
هر دم بیاد مهر تو جاری
هر صبح، بهاری تازه تر دارم
پ.ن: سفر به پایان رسید و عازم خانه ام ، رانندگی در جاده ی رویایی و برگشت به خانه اینبار نیز پر از خاطرات شیرین و دلگرم یاد تو....
+ نوشته شده در ۱۴۰۳/۰۳/۲۰ ساعت توسط سیمین حیدریان
|
گاه می خوانم و گاه می نویسم ، هر آنچه با عشق نسبتی دارد ، 