نان و شراب اولین کتابی بود که از این نویسنده خواندم و واقعا لذت بخش بود و این باعث شد دنبال نوشته هایش را بگیرم و متوجه شدم که ایشان سه رمان دارد که به نوعی ادامه همدیگر هستند.و در واقع ابتدا باید "فونتامارا" را خواند و بعد "نان و شراب " و در نهایت کتاب " دانه زیر برف " را ، این شد که رفتم سراغ این کتاب :

فونتامارا را رمانی تلخ با ته مایه ای از طنز ، و بسیار پر نکته و عمیق یافتم،

داستان ، داستان زندگی مردم روستایی و کشاور ایتالیایی که زیر سلطه فاشیسم سالهای ۱۹۲۱ ، دوران سختی را سپری می کنند

بخش های از کتاب:

ظرف مدت بیست سال، همان زمین، همان باران و برف، همان روزهای مقدس، همان غذا، همان دلتنگی و همان درد و همان فقر بود. فقری که از پدران رسیده و آنان نیز از پدربزرگ‌ها به ارث برده بودند. نتیجه اینکه کار سخت و شرافتمندانه هرگز دردی را دوا نکرده است. شریرانه‌ترین بی‌عدالتی‌ها، آنجا چنان عمری طولانی داشتند که جای خود را در میان پدیده‌های طبیعی مثل باد و باران و برف باز کرده بودند.(صفحه ۹)

رعایا، شخم می‌زدند، زمین را هموار می‌کردند، بیل می‌زدند، درو می‌کردند، خرمنکوبی می‌کردند و وقتی که همه‌چیز تمام می‌شد یک آدم غریبه می‌آمد و تمام منافع را می‌برد. کی می‌توانست اعتراض کند؟ حتی نمی‌توانستی اعتراض کنی زیرا همه‌چیز قانونی بود، فقط خود اعتراض، غیرقانونی بود. ( صفحه ۱۳۱)

یک چیز روشن بود: روز به روز قوانین جدیدی به نفع مالکین سبز می‌شد، اما قوانین کهنی که به نفع رعایا بود منسوخ می‌شد و آن‌هایی که به ضررشان بود باقی می‌ماند. ( صفحه ۱۳۶)

هر بانکی عظیم‌تر از بانک قبلی بود و بعضی از آن‌ها مثل کلیسا گنبد و قبه داشتند. گرداگرد آن‌ها انبوهی از آدم و اتومبیل وجود داشت. براردو هرگز از تحسین این چیزها خسته نمی‌شد. من پرسیدم: «اما این‌ها گنبد دارن، شاید کلیسا باشن!» براردو باخنده جواب داد: «آره، اما مربوط به خدای دیگه. خدایی که حقیقتا بر زمین حکومت می‌کنه، پوله. و او بر همه‌کس حکومت می‌کنه، حتی بر کشیش‌هایی مثل دون‌آباکیو که درباره خدای آسمان صحبت می‌کنن. حالا که خدای تازه بر زمین حکومت می‌کنه، کاش ما با اعتقاد به همان خدای قدیمی از بین می‌رفتیم.» ( صفحه ۱۶۵)

پ.ن: و چقدر شبیه زندگی و احوال کنونی ما ایرانی هاست.

با توجه به اینکه کتاب را از اپلیکیشن نوار گوش دادم ، یادداشت ها را از سایت کافه کتاب برداشتم