زمانی بود که راستگویی هم تا حدی پیشرفت داشت و کم و بیش قابل اغماض بود اما امروز دیگر اصلا بازار ندارد. پاپ اعظم آن را یک کالای روستایی و بدوی و بسیار پر خرج می داند در صورتی که دروغ و ریا، کالایی ست به نرمی مخمل و همیشه رایج و نه تنها ارزان بلکه مفید هم هست....ص ۲۲

خواهرش گفت : نمی دانم چرا پدر مقدس از جنگ حرف نمی زند ..‌.دن بنه دتپ در جواب گفت: خواهر عزیزم ، پدر مقدس خوب می داند که حرف زدن با دهان پر به تندرستی زیان می رساند !...ص۲۶

بهترین شاگردان من آنهایی بودند که تنها به آنچه در کتاب های مدرسه می خواندند اکتفا نمی کردند آنهایی که عطش آموختن در ایشان فرو نمی نشست...ص۴۳

اکنون او می داند که حتی نمی تواند به امکان آزاد کردن خود از یک قسمتش به نفع قسمت دیگرش بیندیشد، هر دوی این قسمت ها خود او هستند .....به عقب برگشتن و جوان شدن و دوباره به اعتقادات باستانی مذهب رو آوردن و مقدرات خود را به دست خدایی والا سپردن،. این غیر ممکن است ، ....به زندگی خصوصی خود پناه بردن و نسبت به سرنوشت غیر انسانی مردم بینوا بی قید شدن و دیکتاتوری را پذیرفتن نیز برای او امکانپذیر نیست. به حرفه ی سیاست ادامه دادن و به مقرارات و آداب آن گردن نهادن و دسیسه چینی کردن به نفع حزب را به منزله خیر محض تلقی کردن و به ارزش های اخلاقی و معنوی به چشم تعصبات خرده بورژوایی نگریستن ، این نیز غیر ممکن است ....پس چه باید کرد؟.....ص۱۳۵

چگونه می توان در یک رژیم دیکتاتوری که انسان به دستگاه های دولتی وابسته است هم ایفای وظیفه کرد و هم شرافتمند ماند ؟.....ص۳۶۱

پ.ن: یکی از بهترین ترجمه های مرحوم محمد قاضی .