این رمان به نوعی ادامه داستان رمان "همسایه‌ها" است که البته بدون هیچ اشاره‌ای به آن ادامه پیدا می‌کند.( که البته هنوز توفیق خواندنش را نداشته ام ) داستان پس از کودتای ۲۸ مرداد، یعنی همان زمانی که رمان همسایه‌ها به پایان می‌رسد، آغاز می‌شود و دوره وقوع کودتا تا پاکسازی ارتش شاهنشاهی از افسران حزب توده را به تصویر می‌کشد.
تمامی اتفاقات از دیدگاه خالد روایت می‌شود و تلاش می‌شود تا اشاره مستقیمی به رویدادهای تاریخی و سیاسی کشور نشود بلکه تنها بازتاب آنها در زندگی طبقه پایین جامعه به تصویر کشیده شود؛ هرچند این نیت در بخشی از رمان به طور کامل فراموش می‌شود و نویسنده به ناگاه به شرح کامل آخرین روزهای تعدادی از افسران ارشد حزب توده که پس از کودتای ۲۸ مرداد بازداشت و اعدام شدند می‌پردازد.
خالد، همان شخصیت اول رمان همسایه‌ها که در اواخر آن رمان به زندان افتاده بود در داستان یک شهر، تبعید شده است و داستان همسایه‌ها در این رمان در فضای تبعید ادامه می‌یابد.
طبق قاعده قلم احمد محمود ، از آسمان و زمین و در و دیوار و بو و رنگ و طعم و دما و احساس و همه چیز را طوری برایت شرح می‌دهد که توی بودن و دیدنش شک نکنی. یک جایی می‌رسد که می‌فهمی همه‌ی خوشی‌ها و ناخوشی‌های تک‌تک شخصیت‌های داستان را درک کرده‌ای. سرمای استخوان‌سوز، گرمای سوزان، تهوع ناشی از گرسنگی زیاد، نشئگی، منگی قبل از خواب و بیهوشی، سوزش پوست بعد از ضربه‌های شلاق، خنکای شن‌های ساحل در شب، سوزش ناشی از سرکشیدن پیاله‌ی شراب داغ خرما… همه را لمس کرده‌ای.....البته رمان «داستان یک شهر» زیادی کش‌دار شده است. داستانش بنظرم کمی خسته‌کننده و یکنواخت امد . از آن رمان‌هایی است که رنگش سرد است؛ انگار رنگش به خاکستری می‌زند.راستش این اخرای کتاب را بسختی و صرفا به احترام نویسنده میخوانم با توجه به اینکه ادامه داستان "همسایه ها " میباشد و من توفیق مطالعه اش را نداشته ام بفال نیک میگیرم و علت این عدم کشش داستان را بحساب خودم میگذارم

یادداشتی برایش نداشت الا نوشته پشت جلد کتاب که :

«داستان یک شهر» قسمی رمان خاطره است ٬ تصویری زنده از یک دوره تاریخی این سرزمین .این رمان از تلاش ٬ زندگی ٬ مبارزه و شکست مردان و زنانی حکایت میکند که با بردوش کشیدن طعم تلخ شکست ٬ امید پیروزی را در دل مردم زنده نگاه داشته اند.مردان و زنانی که پایمال شدن شرافت انسانی را به چشم دیدند ولی نگذاشتند شرافتشان زیر سوال برود .قهرمانانی که هرگز خود را قهرمان نپنداشتند و بی هیچ چشم داشتی از زندگی ٬ عاشق زیستن بودند تاانجایی که بخاطر زندگی و ارزشهای ان زندان ٬ تبعید و مرگ را پذیرفتند .در این رمان با چهره زنان و مردانی اشنا میشویدکه زیر بار سنگینی و تلخی شکست خم شدند ولی شکسته نشدند.....