با طلوع هر آفتاب و

درخشش روشنایی

باورهایم رنگ می بازند و از تاریکی تلخ کامی

رها می شوم

من اینک

جز تو هیچ

باوری ندارم

هیچ ....

پ.ن: با نفس های آخر پاییز ، نفس تازه می کنم و ترا در پستوی دلم ، جا می دهم ، آنجا بمان تا بهار که همراه شکوفه ها ، عطرت را به جانم ریزی ....