تو....
عشق
رسم الخط دستان تو بود
ورنه من حد خیالت نیستم
مکتب ات سر لوحه ی دل بود و بس
بی حضورت لحظه ای هم نیستم
خنده هایم رنگ لبخند تو اند
آرزوهایم همه ، محدود تو
دست بر قلبم بگذار و ببین
نبض آهنگ اش تماما، نام توست.....
+ نوشته شده در ۱۴۰۳/۰۷/۲۶ ساعت توسط سیمین حیدریان
|
گاه می خوانم و گاه می نویسم ، هر آنچه با عشق نسبتی دارد ، 