بوف کور....
گرچه دیوار دلم بی رنگ و رو گشته کنون
خاطرت در خاطراتم پر سبو گشته کنون
&
روبه رویم، باز می خندی درون قاب ها
خنده های تو مرا ، حال نکو گشته کنون
&
حرف های دل چو تسبیحی گسسته از خیال
با تو اما بی صدا در گفت و گو گشته کنون
&
شکوه های دل ، درون سینه ام مدفون شده
بی گلایه ، بی جدل ، بی های و هو گشته کنون
&
بی تو دنیایم ، شبیه بوف کور صادق است
پر معما ، مبهم و، در خون فرو گشته کنون
&
در دلم رویای عشق ات مثل طوفانی نشست
دل به دست باد ها دادم ، عدو گشته کنون
&
خون به پا کرده درون دیده ام رودی ز اشک
شعرهایم خط به خط اندوه گو گشته کنون
&
دوره کردم روز های خوبمان را ، روز و شب
دل به تکرارش دوباره ، زیرو رو گشته کنون
+ نوشته شده در ۱۴۰۳/۰۷/۲۵ ساعت توسط سیمین حیدریان
|
گاه می خوانم و گاه می نویسم ، هر آنچه با عشق نسبتی دارد ، 