گرچه دیوار دلم بی رنگ و رو گشته کنون

خاطرت در خاطراتم پر سبو گشته کنون

&

روبه رویم، باز می خندی درون قاب ها

خنده های تو مرا ، حال نکو گشته کنون

&

حرف های دل چو تسبیحی گسسته از خیال

با تو اما بی صدا در گفت و گو گشته کنون

&

شکوه های دل ، درون سینه ام مدفون شده

بی گلایه ، بی جدل ، بی های و هو گشته کنون

&

بی تو دنیایم ، شبیه بوف کور صادق است

پر معما ، مبهم و، در خون فرو گشته کنون

&

در دلم رویای عشق ات مثل طوفانی نشست

دل به دست باد ها دادم ، عدو گشته کنون

&

خون به پا کرده درون دیده ام رودی ز اشک

شعرهایم خط به خط اندوه گو گشته کنون

&

دوره کردم روز های خوبمان را ، روز و شب

دل به تکرارش دوباره ، زیرو رو گشته کنون