می میرد....
دل دلدار می میرد
سخن بر دار می میرد
زمان در انحصار شر
جهان بیمار می میرد
&
نه از عشق ، اعتباری ماند
نه از اخلاق آثاری
تمام شهر می دانند
دل بی یار می میرد
&
چه دنیای سیاهی شد
چه بخت بی بهاری شد
از این تقدیر نا فرجام
لب تبدار می میرد
&
رسیده موسم زردی
خزان خسته, پر دردی
به مهرش دل ندادم من
که در آوار می میرد
&
دلم درگیر رویایت
اسیر خسته از یادت
کجا آرام گیرد دل
که بی اقرار می میرد....
+ نوشته شده در ۱۴۰۳/۰۷/۱۶ ساعت توسط سیمین حیدریان
|
گاه می خوانم و گاه می نویسم ، هر آنچه با عشق نسبتی دارد ، 