دنبال کتاب داستایفسکی بودم که به این کتاب رسیدم

حالا که تمام کردم حس می کنم شاید وقتم را هدر دادم ، برای من همان برادران کارامازوف عالی اره 😊

این بخش از آخرای کتاب بیشتر به دلم نشست که :

بیشتر مردم به ترس‌ها و حماقت‌هایشان زنجیر شده‌اند و جرات ندارند بی‌طرفانه قضاوت کنند که مشکل زندگی‌شان چیست. بیشتر آدم‌ها همین طور زندگی‌شان را بی‌هیچ رضایتی ادامه می‌دهند بدون این که تلاش کنند تا بفهمند سرچشمه نارضایتی‌شان از کجاست یا بخواهند تغییری در زندگی‌شان ایجاد کنند. سرآخر می‌میرند در حالی که هیچ چیز در قلبشان نیست.....

پ.ن: البته کتاب بدی نیست خصوصا اینکه حالت طنزی هم داره ولی کمی الکی طولانی شده مثل بعضی سریال های آبکی....