باز باران....
نه نمی شود
تا وقتی این باران های لطیف پاییزی
اینچنین گیسوانم را نوازش می دهند
تا وقتی برگ های خزان
رنگ از رنگ می برند
تا وقتی شعمدانی ها
عطر پراکنی می کنند
نمی توان بی خیال تو شد
نه نمی توان
تو در ذره ذره های زیبای پاییز
حاضری
اگرچه
از خودم دوری.....
+ نوشته شده در ۱۴۰۳/۰۷/۰۴ ساعت توسط سیمین حیدریان
|
گاه می خوانم و گاه می نویسم ، هر آنچه با عشق نسبتی دارد ، 