هر صبح

آفتاب که بر چشمانم می افتد

امید هم بر دلم می نشیند

بخاطر می آورم سیاهی شب را

و با خود می گویم

چه آسان

آن حجم از تیرگی

به اندک نور خورشید تباه شد

باک ات نباشد

تا خورشید می تابد

می توان زیست

می توان خندید....