خوابزده
دوباره شب ربوده خوابم را
خیال خسته برده تابم را
دوباره تا سحر گلایه کنم
ز ماه پرسم آن حسابم را
دوباره تیره گشته پنجره ها
شب سیاه و بغض حنجره ها
دوباره ناله می درد دل شب
توهمی درون منظره ها.....
+ نوشته شده در ۱۴۰۳/۰۴/۲۷ ساعت توسط سیمین حیدریان
|
گاه می خوانم و گاه می نویسم ، هر آنچه با عشق نسبتی دارد ، 