باران بهاری ....

ببین باران عطر توست
که جاری گشته در جانم
تو رفتی یاد تو باقی ست
میان باغ و بستانم

خیال خوب تو دایم
به جان خسته ی دریاست
رخ زیبای تو هردم
درون قاب دل پیداست .....

پ.ن: تنها و تنها کنار این گل ها ، در این گوشه دنج ، فارغ از تمام اخبار بد آنسوی دیوار ، می توان اندکی آرامش خیال یافت ، به لطف این شکوفه های دل انگیز ......
ب .ن:چقدر دلتنگ باغچه کوچک و زیبای خودم بودم ....مثل همیشه به دیدار شکفتن های هر کدام شگفت زده شدم
+ نوشته شده در ۱۴۰۳/۰۲/۱۵ ساعت توسط سیمین حیدریان
|
گاه می خوانم و گاه می نویسم ، هر آنچه با عشق نسبتی دارد ، 