نم نم باران و....
خانه تاریک است و من از پشت قاب پنجره
آسمان را روشن و لبریز یادت دیده ام
گرچه باران جاری و سرما به جانم ریخته
در خیالم گرمی لبخند شادت دیده ام.....
پ.ن:
تو که می دانستی
حجم تنهایی من
سنگین است
رفتی و بار دلم
سنگین شد....
+ نوشته شده در ۱۴۰۲/۱۰/۲۱ ساعت توسط سیمین حیدریان
|
گاه می خوانم و گاه می نویسم ، هر آنچه با عشق نسبتی دارد ، 