تسلیت....
چگونه شرح دهم
قصه ی فسانه ی خود
که شرحه شرحه شده
ناله در زمانه ی خود
ز ماجرای تو رستم
به دست طوفانی
فتاده ام زغمت تلخ
در ترانه ی خود
نه شادی ام به دوام است
نه غصه و غم تو
چه باید این همه زاری
شکسته چانه ی خود
جهان ما به سیاهی ست
عمر
رو به فنا
تو ماه شو به خیالم
بیا به لانه ی خود
دلم شکسته از این
خلق بی مروت تو
کجا شوم که نبینم
جز از نشانه ی خود
پ.ن: قربان گاه شده جایی که روزگاری وطن می نامیدند....
+ نوشته شده در ۱۴۰۲/۱۰/۱۴ ساعت توسط سیمین حیدریان
|
گاه می خوانم و گاه می نویسم ، هر آنچه با عشق نسبتی دارد ، 