چگونه شرح دهم

قصه ی فسانه ی خود

که شرحه شرحه شده

ناله در زمانه ی خود

ز ماجرای تو رستم

به دست طوفانی

فتاده ام زغمت تلخ

در ترانه ی خود

نه شادی ام به دوام است

نه غصه و غم تو

چه باید این همه زاری

شکسته چانه ی خود

جهان ما به سیاهی ست

عمر

رو به فنا

تو ماه شو به خیالم

بیا به لانه ی خود

دلم شکسته از این

خلق بی مروت تو

کجا شوم که نبینم

جز از نشانه ی خود

پ.ن: قربان گاه شده جایی که روزگاری وطن می نامیدند....