شش ستون عزت نفس (منابع درونی ):

  1. زندگی آگاهانه (Living Consciously)
  2. خودپذیری [= پذیرش خویشتن] (Self-acceptance)
  3. مسئولیت در قبال خود (Self-responsibility)
  4. ابراز وجود (Self-assertiveness)
  5. زندگی هدفمند (Living Purposefully)
  6. یکپارچگی (Personal Integrity)

و اما نکاتی از کتاب :

    • زندگی آگاهانه : انسان ذاتاً از گونه‌ای است که حق انتخاب دارد.

می‌تواند درباره‌ی این‌که آگاهی را انتخاب بکند یا نکند تصمیم بگیرد، می‌تواند به جستجوی حقیقت برود یا نرود، می‌تواند ذهنش را متمرکز بکند یا نکند، این یکی از جنبه‌های مثبت و شکوهمند طبیعت انسانی است.

- از طریق انتخاب‌های گوناگون که میان اندیشیدن و نیاندیشیدن می‌کنیم، به آن کسی که هستیم، تبدیل می‌شویم.

- ذهن انسان در موقعیتی است که می‌تواند انتخاب کند.

- آگاهی یعنی فرایند انتخاب. وقتی من آمدن به این‌جا را انتخاب می‌کنم،‌ یعنی انتخاب می‌کنم که به جای دیگری نروم.

زندگی آگاهانه یعنی آن‌که در برابر حقایق احساس مسئولیت بکنیم.

لزومی به این نیست آن‌چه را که می‌بینیم دوست داشته باشیم. مهم این است که آن‌چه را وجود دارد، همان‌طور که هست ببینیم. هراس‌ها، انکارها و خواسته‌های ما، حقایق را تغییر نمی‌دهند.

خودپذیری [= پذیرش خویشتن]

خودپذیری مستلزم محبت است. باید دوست خود باشیم.

فرض کنید کاری کرده‌ایم که از بابت آن ناراحتیم، یا از آن خجالت می‌کشیم و خود را به خاطر آن سرزنش می‌کنیم. خودپذیری منکر واقعیت نمی‌شود، نمی‌گوید آن‌چه اشتباه است، درست است.

به جای آن می‌خواهد «چرا» را درک کند. می‌خواهد بداند چرا کاری که اشتباه بوده در زمانی که انجام شده، به نظر مناسب و مطلوب رسیده است.

مسئولیت در قبال خود

یکی از مهم‌ترین لحظات [ در جریان روان‌درمانی ] وقتی است که بیمار؛ «کسی نمی‌آید» را در ذهن خود تجربه می‌کند.

کسی برای نجات من نمی‌آید. کسی نمی‌‌آید که به زندگی من سر و سامانی بدهد. کسی نمی‌آید که مسائل من را حل کند. اگر خود من برای زندگی‌ام کاری صورت ندهم، چیزی بهتر نمی‌شود.

یکپارچگی شخصی

وقتی رفتارمان با قضاوت‌مان از آن‌چه درست است در تضاد باشد، آبرویمان در نزد خودمان از بین می‌رود.

کمتر به خودمان احترام می‌گذاریم و اگر این شرایط ادامه پیدا کند و عادت شود، کمتر به خودمان اعتماد می‌کنیم و یا اصولاً‌ اعتمادمان به خود سلب می‌شود.

ابراز وجود

بعضی‌ها به گونه‌ای رفتار می‌کنند که انگار حقی بر فضایی که اشغال کرده‌اند ندارند.

بعضی‌ها طوری حرف می‌زنند که انگار قصدشان این است که صدایشان را نشنوید.

بعضی‌ها طوری رفتار می‌کنند که انگار حق زندگی کردن و موجودیت داشتن به خود نمی‌دهند. در همه‌ی این موارد، فقدان ابراز وجود در منتهای خود است.

زندگی اشخاص پر است از سکوت کردن، تسلیم شدن و بیان ننمودن احساسات و باورهایی که شأن و منزلت انسانی را خدشه‌دار می‌سازد. وقتی خود را ابراز نمی‌کنیم و حرف‌مان را نمی‌زنیم، وقتی در دفاع از ارزش‌هایی که به آن اعتقاد داریم حرف نمی‌زنیم، احساسات خود را جریحه‌دار می‌کنیم. باید توجه داشت که این دنیا نیست که با ما چنین می‌کند، خود ما هستیم که با خود این‌گونه رفتار می‌کنیم.

مرد جوانی در تاریکی سالن سینما می‌نشیند و به‌شدت تحت تأثیر نمایش است. داستان فیلم به قدری بر او تأثیر گذاشته که اشکش سرازیر می‌شود. می‌داند که هفته‌ی بعد مجدداً به تماشای این فیلم خواهد آمد.

در بیرون از سالن با یکی از دوستانش رو‌به‌رو می‌شود که او هم فیلم را دیده است. با هم سلام و احوال‌پرسی می‌کنند.

نگاهی به چهره‌ی دوستش می‌اندازد می‌خواهد بداند که او تا چه اندازه تحت تأثیر فیلم واقع شده است. اما از چهره‌ی او چیزی معلوم نیست.

دوستش می‌پرسد: «نظرت درباره‌ی فیلم چیست؟» مرد جوان ناگهان احساس هراس می‌کند. نمی‌خواهد حقیقت را بگوید. از رو به جای گفتن «عالی است خیلی از آن خوشم آمد» می‌گوید«ای. بد نبود

این مرد متوجه نیست بی‌آن‌که بداند بر صورت خود سیلی زده است. خودش نمی‌داند اما عزت‌نفسِ فروکش‌کرده‌اش این را به خوبی می‌داند.

پ.ن:خلاصه این کتاب در پادکست "کتاب جیبی " اپیزود چهارم قابل دسترس است