خندیدن دلیل نمی خواهد....مادان کاتاریا
حالا که روزگار
قصد جانمان را کرده و لبخند های خشک شده بر لبانمان را
به تاراج می برد
حالا که امید
راه خانه هایمان را گم کرده و شادی
از دل هایمان کوچ نموده
حالا که تنهایی
تنها پناهگاه مان گشته و سکوت
بهترین حافظ غرور
بگذار بگویمت که من
به لطافت خنده هایت
دل خوش کرده ام
به کلمات مهر آمیزت
از میان خاطرات بجا مانده از ایام خوشی
زیباترین ها چیده و به دیوار دلم آویخته ام
خاطره ی شوخ چشمانت و
خنده ی شیرینی که بر خیالم مدام
نقش می بندد
جانپناه روزهای بی پناهی ام
بگذار بگویمت که بعد از این
مدام خواهم خندید
و طعم شیرین لبخند ترا
خواهم چشید .....
پ.ن:در بیخوابی های شبانه ی دیشب ، خیلی اتفاقی با کتاب "خندیدن دلیل نمی خواهد " نوشته شگفت انگیز دکتر مادان کاتاریا، پزشک هندی و بنیانگذار باشگاه خنده ، آشنا شدم . بی شک بی حکمت نیست این اتفاق و این آشنایی ...کتاب خوبی ست حتما بخوانید .....کاتاریا درست گفته ، هر موقع که یاد خنده هایت می افتم بی اختیار می خندم ، و حالم عجیب خوب می شود .خلاصه این کتاب در پادکست "کتاب جیبی " اپیزود 71 قابل دسترس هست
گاه می خوانم و گاه می نویسم ، هر آنچه با عشق نسبتی دارد ، 