ترا خندان و خندان باز بینم

میان آسمان ها راز بینم

نگاهت پر ز عشق است و پر از گل

طراوت های بسیار است و بلبل

درون سینه ام یادت نشسته

به هر سوی نگاهی تیره بسته

بشادی شاد کردی جان مارا

بشادی یاد کردم یاد یارا

درون خاطراتم خوش نشستی

به لبخندی که از لب ها گسستی

ترا با خنده هایت یاد کردم

ترا هر لحظه من فریاد کردم

بخندان این دلم را باز با شوق

به شوق دیدنت گشتم پر از ذوق ....

پ.ن: این صبح ها آسمان و ماه دست به دست هم داده اند و سنگ تمام گذاشته اند

این همه زیبایی و کمال را چگونه می توان توصیف کرد ....