درد...
جا مانده گوشه ای ز دلم
در خیال خاموشی
که دگر هیچ
دقیقا هیچ
چیز و کسی
نخواهد فهمید
حجم درد
بجا مانده را.....
پ.ن: زمستان نرسیده زهرش را ریخت و بالاخره خانه نشینم کرد
+ نوشته شده در ۱۴۰۲/۱۰/۰۳ ساعت توسط سیمین حیدریان
|
گاه می خوانم و گاه می نویسم ، هر آنچه با عشق نسبتی دارد ،