یاد بادا ....

پنج شنبه است و یاد رفیقان، رحمت است
رفتن به خاک و تربت پاکش، غنیمت است
یادت کنم عزیز که آسوده خفته ای
ای یار رفته از برم اینجا مصیبت است
اینجا دلم به یاد تو ویرانه ایی شده
دیدار تو به خواب مرا باز رغبت است
گفتی: تو هر زمان که بخواهی، می رسم
باز آیی و باز بین، دلم پر ز حسرت است
دیدار آخرت چه به شادی گذشت، ولی
دیگر نبینمت، که فراق تو ، قسمت است
پ.ن: فردا همراه با یاد و خاطراتت ، راهی این راههای پر از منظره پاییزی می شوم ، سفر همیشه آرامم می کنه شاید این بار هم نتیجه بده، باید با نبودنت کنار بیام، هنوز محکومم به زندگی !
+ نوشته شده در ۱۴۰۲/۰۷/۲۷ ساعت توسط سیمین حیدریان
|
گاه می خوانم و گاه می نویسم ، هر آنچه با عشق نسبتی دارد ، 