خاور خراب آباد....
هر گفته ی بیهوده به دل خاک نمودم
جز یاد تو ، باقی همه را پاک نمودم
آن تیر که از چشم تو بر سینه رها شد
مشتاق به سمت تو دلم چاک نمودم
دل را که نبودش توان، جنگ و جدالی
با تکیه به عشق تو چه بی باک نمودم
با یاد تو تا عرش خدا نیز رهی است
جسمم ، به خیالات تو چالاک نمودم
امید نهایی دلم بود نگاهت
دور از تو فغان ها سر افلاک نمودم
من مانده ام اینجا و به تاریکی دنیا
کم کم دل خود زنده بگور، خاک نمودم....
پ.ن: جواب "های" ، "هوی" است ، اما تاسف بار است اینکه همیشه ، تاوان حماقت های جاهلان و خودپرستان را ، باید مظلومان از همه چی بی خبر بدهند، چه قانون نانوشته ی تلخی ست قانون جنگ !!!!
+ نوشته شده در ۱۴۰۲/۰۷/۱۸ ساعت توسط سیمین حیدریان
|
گاه می خوانم و گاه می نویسم ، هر آنچه با عشق نسبتی دارد ، 