ترنم خیالت

چو آسمان نیلگون

خمار آن نگاهت

چو رنگ های افسون

تو چون خزان زیبا

هزار رنگ عشقی

تو عطر یاس و نرگس

تو غنچه ای ، بهشتی

درون قلبم آری

نشان خاطرت هست

تو با دلم نشستی

تو عاشقی ، تو مستی ....

پ.ن:نمی دانم خداست یا کائنات یا تقدیر اما ، هر آنچه هست باید سپاسگزارش باشم که در اوج درماندگی ، دری بروم می گشاید ومرا از ناامیدی ها رها می سازد ، باور دارم یکی هست که هوای دلم را دارد ، یکی که حواسش به تنهایی هایم هست و همیشه به طریقی نشانه ای می فرستد و من برای قدردانی ازش هیچ ندارم جز سپاس....من این تنهایی که لبریز از توست ، دوست دارم .....