سپاسگزارم
ترنم خیالت
چو آسمان نیلگون
خمار آن نگاهت
چو رنگ های افسون
تو چون خزان زیبا
هزار رنگ عشقی
تو عطر یاس و نرگس
تو غنچه ای ، بهشتی
درون قلبم آری
نشان خاطرت هست
تو با دلم نشستی
تو عاشقی ، تو مستی ....
پ.ن:نمی دانم خداست یا کائنات یا تقدیر اما ، هر آنچه هست باید سپاسگزارش باشم که در اوج درماندگی ، دری بروم می گشاید ومرا از ناامیدی ها رها می سازد ، باور دارم یکی هست که هوای دلم را دارد ، یکی که حواسش به تنهایی هایم هست و همیشه به طریقی نشانه ای می فرستد و من برای قدردانی ازش هیچ ندارم جز سپاس....من این تنهایی که لبریز از توست ، دوست دارم .....
+ نوشته شده در ۱۴۰۲/۰۷/۰۹ ساعت توسط سیمین حیدریان
|
گاه می خوانم و گاه می نویسم ، هر آنچه با عشق نسبتی دارد ، 