حوالی این خانه

باران می بارد و

عطر چمن زار

به جانم می ریزد

خوشا بحال باغچه

خوشا بحال این دیوار

که برگ های درخت انگور

بر سرش چتر شدند،

می دانی انار ها ،چقدر بزرگ شدند؟

و تاکستان

آبستن شرابی ناب است

خبر نداری

روزها

در اندیشه ی پاییز

خمارند و

ماه ها

در انتظار نگار ،

بی حضورت بهار و تابستان هم گذشت

گذر از پاییز اما

سخت خواهد بود

اینجا

برای مستی خزان

نگاهت را

کم دارم ....

پ.ن: ما شمالی ها ، سخت ترین روزهایمان تیر و مرداد ست ، باقی سال را به لطف باران ، می نزده، مستیم ، بی گمان شمال ، با بهشت نسبتی دارد ....