عطر پاییزی تو می آید
باز باران
بی تو چون
سر می کنم؟
هر دو چشمانم بسی
تر می کنم
شور شیدای نهان در
قطره ها
شوق دیدارت نشست
بر جان ما
نغمه ی دیدار باران و زمین
لحظه های ناب ما، آید یقین
عطر پاییزی تو سر می رسد
خاطر چشمان مستت می دمد....
پ.ن: گویا عطر و بوی پاییز ، بر تن شهریور حک شده و خاطره ی مهربانی مهر بر دلش مانده که با باران پاییزی چنین زیبا سر رسید .
میان این همه شور زندگی ، جای تو خالی ست ....
+ نوشته شده در ۱۴۰۲/۰۶/۰۴ ساعت توسط سیمین حیدریان
|
گاه می خوانم و گاه می نویسم ، هر آنچه با عشق نسبتی دارد ، 