شب و این ماه
بین این ثانیه ها
که شتابان و به سرعت گذرند
من به یک پلک زدن،
چشم ترا
گم کردم
و خیال دل من
خالی شد
خنده ام محو و
غمم جاری شد
بین تاریکی و در تنهایی
باز هم شکوه ی دل ساری شد
در هیاهوی شب و وحشت غم
من ترا
گم کردم
خنده ات رفت و غم از راه رسید
باز اندوه به جانم افتاد
شب و ماه ام هردو
به غمم خندیدند.....
+ نوشته شده در ۱۴۰۲/۰۶/۰۲ ساعت توسط سیمین حیدریان
|
گاه می خوانم و گاه می نویسم ، هر آنچه با عشق نسبتی دارد ، 