بین این ثانیه ها

که شتابان و به سرعت گذرند

من به یک پلک زدن،

چشم ترا

گم کردم

و خیال دل من

خالی شد

خنده ام محو و

غمم جاری شد

بین تاریکی و در تنهایی

باز هم شکوه ی دل ساری شد

در هیاهوی شب و وحشت غم

من ترا

گم کردم

خنده ات رفت و غم از راه رسید

باز اندوه به جانم افتاد

شب و ماه ام هردو

به غمم خندیدند.....