هر نفسی که فرو می‌بریم، مرگی را که مدام به ما دست‌اندازی می‌کند، پس می‌زند… . در نهایت این مرگ است که باید پیروز شود زیرا از هنگام تولد، بخشی از سرنوشت ما شده و فقط مدت کوتاهی پیش از بلعیدن طعمه‌اش، با آن بازی می‌کند. با این همه، ما تا آنجا که ممکن است، با علاقه‌ی فراوان و دلواپسی زیاد به زندگی ادامه می‌دهیم، همان‌جور که تا آنجا که ممکن است طولانی‌تر در یک حباب صابون می‌دمیم تا بزرگتر شود، گرچه با قطعیتی تمام می‌دانیم که خواهد ترکید. صفحه ۱۵

یکی از فرمول‌های شوپنهاور که خیلی به من کمک کرد، این ایده بود که شادی نسبی از سه منبع سرچشمه می‌گیره: آنچه هستی، آنچه داری و آنچه در چشم مردم جلوه می‌کنی. او اصرار دارد که ما باید فقط بر اولی تمرکز کنیم و بر دومی و سومی یعنی بر داشته‌ها و بر وجهه‌مان ، سرمایه‌گذاری نکنیم چون کنترلی بر انها نداریم، چون از ما گرفته می‌شوند – درست مثل پیری گریزناپذیر که زیبایی را می‌گیرد. صفحه ۴۱۸

پ.ن: اولین کتابی که از این نویسنده ی معروف خواندم حدودا اوایل 97 کتاب " وقتی نیچه گریست " بود که برایم بسیار جذاب بود و مشتاقانه فیلمی که با همین نام از روی کتاب ساخته شده را به تماشا نشستم ، بعد ها کتاب های دیگری از ایشان را هم خواندم ولی تعریف این کتاب را زیاد شنیده بودم . نمی دوانم شاید بخاطر نام سنگین "شوپنهاور " بود که جرعت نمی کردم سمتش بروم . دو روز پیش بالاخره دل به دریا زدم و کتاب را شروع کردم . مثل همیشه ، یک فلسفه درمانی زیبا که مختص آقای د.یالوم هست ....برای علاقه مندان به روانشناسی و فلسفه با هم بسیار مفید است .