بی تو هر آن

"تیر" غم

از خاطراتم بگذرد .

تا که بازآیی کنارم

غرق در خون است ، دلم

چشم بر در ،

خنده ی خشکیده بر لب ،

مانده ام

گشته پر حیرت دلم ،

دارم سوالی از دلت :

بی تو هر فصلی چرا

عطر خزان را می دهد؟! ......

پ.ن:

امید که

داغی هیچ "تیری"

بر قلب ات

ننشیند !

جان و دلتان دور از تیر بلاها باد ….

….