.....
بی تو هر آن
"تیر" غم
از خاطراتم بگذرد .
تا که بازآیی کنارم
غرق در خون است ، دلم
چشم بر در ،
خنده ی خشکیده بر لب ،
مانده ام
گشته پر حیرت دلم ،
دارم سوالی از دلت :
بی تو هر فصلی چرا
عطر خزان را می دهد؟! ......
پ.ن:
امید که
داغی هیچ "تیری"
بر قلب ات
ننشیند !
جان و دلتان دور از تیر بلاها باد ….
….
+ نوشته شده در ۱۴۰۲/۰۴/۰۳ ساعت توسط سیمین حیدریان
|
گاه می خوانم و گاه می نویسم ، هر آنچه با عشق نسبتی دارد ، 