در این گوشه از دنیا

خورشید مستانه تر

طلوع می کند

باد، دایم به رقص است

و باران

مشتاقانه جاری ست

اینجا

برکه ای ، با آرامشی به قدمت تاریخ خفته

و پرنده ها

مهمانان خوش نوایی هستند

که گاه گاهی کنار برکه اطراق می کنند

جلبک های سبز

سینه ریز برکه و

گل های زرد وحشی زینت بخش دامنه برکه اند

اینجا کوه سربلند سبزی

کمر کش برکه ایستاده

و بر این همه شکوه و زیبایی غبطه می خورد

و گاه به شادی

سکوت برکه را بهم می زند

و اما آسمان

مشتاقانه ، آینه داری می کند

هر روز

این همه شکوه و زیبایی را می بینم و

جای خالی تو را

بیشتر و بیشتر، حس میکنم ......

پ.ن:

من غزلخوان تو ام در همه وقت و همه جا

چاره کن چاره ی ما ، نیست امیدی به خدا