عذابی نوش...
اینکه لبخند قشنگت به دلم می ماند
خاطرات تو همه خاطر جان ، می راند
اینکه دنیا همه در دیده تو پنهان است
حد این خواستنم ، ان دو نگاهت داند
اینکه هر روز مرور تو نکو تر باشد
لحظه ها یاد تو را جانب دل تاباند
اینکه هر زمزمه در خلوت خاموش دلم
یادگاری ز خیال خوش تو خواباند
اینکه دنیای من خانه خراب خسته
همه در دایره عشق تو معنی داند
همه ی دار و ندار من و دنیای منی
لذتی نیست بجز آنچه عذابش ماند .....
+ نوشته شده در ۱۴۰۱/۱۱/۲۸ ساعت توسط سیمین حیدریان
|
گاه می خوانم و گاه می نویسم ، هر آنچه با عشق نسبتی دارد ، 