مهر و قهر....
نقد جان می دهم و نسیه ز جامت دارم
شهد لب می خرم و تلخی کامت دارم
*
شب و روزم شده تکثیر دعا بهر دلت
منت از دل بکشم ، قهر کلامت دارم
*
در پناه تو به امنیت جان غبطه خورم
بی پناه از تو ام و وحشت مامت دارم
*
شادمانی بکنم گر تو به خوابم آیی
روزها خنده به لب، گریه به شامت دارم
*
با نسیم سحر از کوی دلت می گذرم
عطر افشانم و در دل همه نامت دارم
*
خلوتت را نخراشم که دل آسوده شوی
کنج عزلت بگزیدم که مدامت دارم
*
با خیال تو به هرگوشه سفرها دارم
در کلامم همه گفتار و پیامت دارم
*
یوسف ام گشته نگاه گذرایت بر من
چون زلیخا شده ام حلقه ی دامت درم
*
چشم مست تو نباشد ، چه کنم دنیا را
از همه عالم جان ، حسن مرامت دارم......
+ نوشته شده در ۱۴۰۱/۱۱/۲۳ ساعت توسط سیمین حیدریان
|
گاه می خوانم و گاه می نویسم ، هر آنچه با عشق نسبتی دارد ، 