نقد جان می دهم و نسیه ز جامت دارم

شهد لب می خرم و تلخی کامت دارم

*

شب و روزم شده تکثیر دعا بهر دلت

منت از دل بکشم ، قهر کلامت دارم

*

در پناه تو به امنیت جان غبطه خورم

بی پناه از تو ام و وحشت مامت دارم

*

شادمانی بکنم گر تو به خوابم آیی

روزها خنده به لب، گریه به شامت دارم

*

با نسیم سحر از کوی دلت می گذرم

عطر افشانم و در دل همه نامت دارم

*

خلوتت را نخراشم که دل آسوده شوی

کنج عزلت بگزیدم که مدامت دارم

*

با خیال تو به هرگوشه سفرها دارم

در کلامم همه گفتار و پیامت دارم

*

یوسف ام گشته نگاه گذرایت بر من

چون زلیخا شده ام حلقه ی دامت درم

*

چشم مست تو نباشد ، چه کنم دنیا را

از همه عالم جان ، حسن مرامت دارم......