امید....
زجر هم می رود ،
اندوه به سر می آید
ابر شادی به سر
سفره ی دل
می بارد
گر به عمرم برسد
فرصت این شادی ها
خنده بر لب بنشانم ،
به دلت
آزادی
ورنه در روز نشاطت گاهی
یاد کن از دل و جان
در یادی
....
+ نوشته شده در ۱۴۰۱/۱۱/۲۲ ساعت توسط سیمین حیدریان
|
گاه می خوانم و گاه می نویسم ، هر آنچه با عشق نسبتی دارد ، 