بارها این غزل مولانا را (غزل شماره ۴۴۱) خوانده ام که با مطلع:

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست

بگشای لب که قند فراوانم آرزوست

شروع می شود و در آخرای شعر بیت معروفی دارد که می فرماید :

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر

کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست....

همیشه فکر میکردم منظورش از شیخ جناب شمس می باشد ولی خیلی اتفاقی متوجه شدم منظورش فیلسوفی ساده زیست بوده و در سالها پیش از میلاد می زیسته بنام دیوژن که در ویکی پدیا می توانید در موردش مطالعه کنید .بخشهایی از زندگی ایشان قابل تامل است .....

فلسفه کلبیون چیست؟