به چه کار....
دست و دلبازی دنیا به چه کارم آید
بی تو آرامش دریا ، به چه کارم آید
*
گر گل خنده ، به چشمان تو جاری نشود
سیل سرچشمه رویا ، به چه کارم آید
*
دست من گر نرسد بر نوک انگشتانت
لمس دستان مسیحا، به چه کارم آید
*
نقطه چین دل من با تو اگر پر نشود
صد هزاران رخ زیبا، به چه کارم آید
*
گر نپیچد نفست لای غزل های دلم
باغ و بستان مصفا ، به چه کارم آید
*
گر دلم راه به آبادی کوی تو نیافت
دل و آبادی بی جا، به چه کارم آید
*
بخت یار است مرا تا تو کنارم باشی
بی تو این بخت مهیا، به چه کارم آید
*
روز و شب منتظر دیدن ، دیدار تو ام
جز خیال تو، تمنا ، به چه کارم آید
+ نوشته شده در ۱۴۰۱/۱۱/۰۷ ساعت توسط سیمین حیدریان
|
گاه می خوانم و گاه می نویسم ، هر آنچه با عشق نسبتی دارد ، 