چند وقت پیش که عازم سفر بودیم بنا به پیشنهاد پسرم یه کمی غذای آماده حیوانات در ظرف مخصوصشون ریختیم و گذاشتیم بالای پله

به این خیال که هم باران بهش نخوره و هم گربه محله بتونه پیدا کنه و بخوره .....

بعداز برگشتن ، دیدیم اره، خورده شده اما کی خورده !!!

وقتی فایلهای دوربین را چک کردیم و دیدیم چشمتان روز بد نبیند ، یه موش کپل،اندازه یه بچه گربه ، درست یک ساعت بعداز ما، سلانه سلانه و آرام از پله ها اومده بالا و قشنگ بیشتر غذا را دولپی میخوره ، البته دوساعت بعدش گربه هم میاد ته مانده آن را میخوره ولی خب در اصل موشه زرنگ و یا شاید گرسنه تر بوده .....

پسرم طرف موشا میگیره و میگه تو اومدی اینجا ، اینجا خونه و محله موش بوده پس تو هم مثل اهالی اینجا باید با این طبعیت و موجوداتش کنار بیای !!!!

می دونم حرفش کاملا منطقیه اما واقعا نمیشه بارها امتحان کردم با موش و مار و مارمولک وووو نمیشه مثل گربه و سگ و مرغ وووو کنار اومد اگرچه همگی حیوان هستند و ......،

پ.ن: به این حالت میگن فوبیا یا هراس ،طبق تعریف ویکی پدیا نوعی بیمارگونه و پایدار از ترس در فرد که باعث اختلال در زندگی روزمره وی می‌شود. بر خلاف ترس معمولی که واکنشی زودگذر و طبیعی به یک عامل خطرناک خارجی است، هراس بیشتر ترس از قرار گرفتن در یک موقعیت خطرناک است مانند ترس از پرواز یا ماشین‌سواری .....

بی ربط نوشت:تو خدایی بکن اینک، که شدی خالق عشق .....