داستانی سراسر غم و اندوه، روایت یک زندگی و مصیبتی که یهو بر سر یک زندگی می افتد و آرامش و روال طبیعی ان را بهم می زند ،

زندگی همین است دیگر ، هیچ معلوم نمی شود چطور و از کجا ، یهو سنگی به شیشه می خورد و جرقه ای می زند و آتشی گر می گیرد و دودش چشم یک طایفه را می سوزاند....

داستان این کتاب هم غم از دست دادن یک خواهر مهربان، فرزندی شاد و نامزدی سرزنده و زیبا است و راوی داستان خواهرش می باشد .

درود بر نویسنده عزیز که توانسته به خوبی حس و حال تک تک شخصیت های داستان را به تصویر بکشد.

پ.ن: اغراق نباشد حدود ۷۰ درصد این داستان واقعی ست و برای من مروری بر خاطرات شد، چرا که دورادور در جریان این اتفاقات بودم و شخصیت های داستان را هم تا حدودی می شناسم. خصوصا پدر و مادر داستان را که از دوستان عزیز و خوبم هستند ...