شده ،آیا؟
شده در نیمه شبی پنهانی ،
روبرویت، دل خود بنشانی
چشم بر تیره ی شب بسپاری ،
سایه ها از رخ جان گردانی
&
شده در حسرت یک رویایی
غرق شیدایی آن چشمانی
یاد ایام مرورت گردد،
باز با خود به شکایت مانی
&
شده با درد هم آغوش شوی ،
از حساب دل خود در مانی
زود با لشکر غم، هم پیمان ،
حکم ها بر دل غمگین رانی
&
شده گاهی که دلت نرم شود،
دور خود حلقه زنی زندانی
از میان غم و تاریکی ها ،
تن بیمار خودت بستانی
&
شده آرام به گوش دل خود ،
قصه از غربت دنیا خوانی
حرفهایی ز محبت گویی ،
تا ز دل دور کنی ویرانی
&
شده دست دل خود را گیری،
در خیالات شوی رندانی
مست گردی ز خیال رخ یار ،
راه یابی به دل بستانی
&
شده در اوج خیالات خودت ،
فارغ از لحظه و هر امکانی
برسی هشتی یک بن بستی ،
بازیابی تو نشاطی آنی
&
کودکی شاد شوی یک لحظه ،
غرق بازی و سرور افشانی
باز بینی دل خود را عالی ،
شاد و بی باک ،شوی سلطانی
&
دور حوضی به نشاطی مبهم ،
گل بگی ، گل چینی ، خندانی
غرق گردی به گلستان غزل ،
شاد خندی و شوی شیطانی
&
بین جمع، کنده شده از دنیا،
راه یابی به همان دورانی
باز بینی تو جوانی آرام ،
پیر گشته ز سر طوفانی
&
باز عصیان بکنی دور شوی ،
بندها را ز دل خود رانی
راهی غربت و آواره شوی ،
تا فراموش کنی جانانی
&
شده بر چهره نقاب اندازی ،
به تظاهر یابی خندانی
در درون غصه تلنبار کنی ،
زهرپاشی به دلت ، پنهانی
پ.ن استقبال یکی از استادان سایت شعرنو از این شعر
۱۴۰۰۰۴۰۸۰۹۴۶۰۰
گاه می خوانم و گاه می نویسم ، هر آنچه با عشق نسبتی دارد ، 