بخشهایی از کتاب "وقتی نیچه گریست "...نوشته اروین د.یالوم
برویر ( پزشک معالج نیچه) معتقد بود لذت مورد مشاهده بودن ٬ چنان عمیق است که شاید رنج حقیقی از کهنسالی ٬ داغ دیدگی و یا داشتن عمر بیشتر نسبت به کسانی که دوست شان داریم ٬ هراس از ادامه دادن به زندگی ای است که در ان دیگر کسی قادر به مشاهده ما نباشد.... ص ۹۶
حقیقت خود مقدس نیست٬انچه مقدس است٬ جست و جویی است که برای یافتن حقیقت خویش میکنیم! ...ایا کاری مقدس تراز خودشناسی سراغ دارید؟...دید من مرتب تغیر میکند.یکی از جملات بیاد ماندنی من این است: بشو ان که هستی! ...بدون حقیقت چگونه میتوان فهمید کیستیم و چیستیم؟ ......ص ۱۱۵
زمانی چنان به هم نزدیک بودیم که بنظر میرسید هیچ چیز نمیتواد راه را بر دوستی ما بر بندد.تنها پل کوچکی ما را ازهم جدا میساخت.درست زمانی که میخواستی از ان عبور کنی ٬ سکوت کردی و بعد از ان کوهها و رودهای سیل اسا و هر ان چه جدایی می افکند و بیگانه می ساخت میان ما فاصله انداخت....وقتی به ان پل کوچک می اندیشی ٬ کلمات قاصر است و تو در عجب میمانی و زار میگریی........ص۱۳۹
نیچه: انچه مرا نکشد٬ قوی ترم میسازد....ص۱۵۵
نیچه: ...در انگیزه های خود غور کنید! درخواهید یافت که هیچ کس ٬ هرگز کاری را تنها بخاطر دیگران انجام نداده است٬ همه اعمال ما خودمدارانه اند٬ هرکس تنها در خدمت خویش است ٬ همه تنها به خود عشق می ورزند...تعجب کردید!!....به کسانی فکر میکنید که به انها عشق میورزید! ...بیشتر غور کنید تا در یابید که انها را دوست ندارید انچه دوست دارید ٬ حس مطبوعی است که از عشق ورزیدن به انها در شما ایجاد میشود ! شما اشتیاق را دوست دارید نه عامل اشتیاق را.......ص170
نه تنها رشد ٬ بلکه قدرت نیز پاداش رنج است .درخت برای غره شدن بر بلندی اش ٬ نیازمند هوایی طوفانیست٬ خلاقیت و اکتشاف نیز جز با رنج بدست نمی اید....برای زایش ستاره ای رقصنده باید اشفتگی و شوریدگی در درون خویش داشت.... ص ۲۶۶
جایی که من هستم مرگ نیست ٬ جایی که مرگ هست من نیستم... ص ۳۰۶
..نظم و ترتیب دادن به افکار کسی و نظارت بر رفتارش نوعی تعلیم تفکر و شکل دهی به رفتار شخص میباشد و این روش از حوزه انسانیت بدور است .اموزگار باید موجب ترقی انسانها شود نه تحقیرشان..... ص ۳۱۸
شاید علایم ٬ پیام اوران معنی اند و تنها زمانی ناپدید میشوند که پیامشان دریافت شده باشد....ص۳۱۹
چیزهایی هستند که نباید گفته شوند ٬ مگر برای دوستان ٬ چیزهایی هستند که نباید گفته شوند٬ حتی برای دوستان و نهایت چیزهایی هستند که نباید گفته شوند ٬ حتی به خویشتن!!...ص ۳۳۵
زندگی ٬ جرقه ای است میان دو خلا٬ تاریکی پیش از تولد و تاریکی پس از مرگ ....ص۳۴۱
من رویای عشقی را در سر می پروراندم که چیزی بیش از اشتیاق دو تن برای تصاحب یکدیگر بود ... من رویای عشقی را در سر دارم که در آن اشتیاقی دو جانبه برای جست و جوی حقیقتی برتر میان دو تن پدید آید. شاید نباید آن را عشق نامید. شاید نام حقیقی آن دوستی است..... ص۳۴۸
پیروز و کامل زندگی کن! ...اگر آدم زندگی کرده باشد،....اگر کامل زندگی کرده باشد،.....از مرگ وحشتی نخواهد داشت،....اگربموقع زندگی نکند، ....نمی تواند بموقع هم بمیرد..... ص۳۵۴
ازدواج پیوندی سترگ است.این که دو تن تا ابد عاشق بمانند ٬ بسیار سترگ است٬ زناشویی مقدس است اما شکستن پیمان زناشویی ٬ بهتر از شکسته شدن به وسیله ان است....ص۳۶۱
خاک هرچه غنی تر ٬ ناتوانی در بارور ساختنش ٬ نابخشودنی تر ... ص۳۹۰
اگر نتوانیم تنهایمان را در اغوش کشیم ٬ از دیگری به عنوان سپری در برابر انزوا سود خواهیم جست.تنها زمانی که فرد بتواند همچون شاهین - بی نیاز حضور دیگری - زندگی کند ٬ توانایی عشق ورزیدن خواهد یافت٬ تنها دراین صورت است که بزرگ شدن دیگری برایش مهم میشود....ص۳۹۸
خوب زندگی کردن یعنی ابتدا ان چه ضروری است را اراده کنی و سپس انچه اراده کرده ای را دوست بداری....ص۴۰۱
به دوستی که در رنج است ٬ مکانی برای ارمیدن پیشکش کن ٬ ولی زنهار که بستری سخت برایش فراهم اوری ....ص۴۱۸
گاه می خوانم و گاه می نویسم ، هر آنچه با عشق نسبتی دارد ، 