داشتم یادداشتهایم از کتاب  "وقتی نیچه گریست"، را میخواندم که یادداشت زیر نظرم را جلب کرد   و مشتاق شدم یکبار دیگر این کتاب را مرور کنم :

اگر نتوانیم تنهایمان را در اغوش کشیم ٬ از دیگری به عنوان سپری در برابر انزوا سود خواهیم جست.تنها زمانی که فرد بتواند همچون شاهین - بی نیاز حضور دیگری - زندگی کند ٬ توانایی عشق ورزیدن خواهد یافت٬،  تنها دراین صورت است که بزرگ شدن دیگری برایش مهم میشود....ص۳۹۸

یاد یکی از کلیپ های دکتر هلاکویی افتاد که می گفت :هر آدمی اول باید یاد بگیرد تنها و مستقل زندگی کند و نیازهای خودش را بر اورده کند و وقتی کاملا مستقل شد آنوقت دنبال دوست باشد، این نوع دوستی از سر نیاز نیست، از سر تنهای نیست، که وقتی سرش شلوغ شد دوست را فراموش کند بلکه باید از سر همدمی و همدلی باشد، ادمهایی که در زمانهای خلوتشان یاد دوست می افتند، دوست نیستند بلکه فقط نیازمند هستند و شما را مثل تلویزیون خونه شان برای سرگرمی و رفع کسالت میخواهند، با اینها نمیتوان دراز مدت دوست شد و روی معرفتشان حساب کرد.....