خوشه های خشم......جان اشتاین بک

کتابی سرشار از جدالهای زندگی ، لحظاتی مملو از امید و ناامیدی ، جنگ با ماشینه شدن ، طمع ، مرگ انسانیت ، مرگ کسب وکارها که منجر به بیکاری میلیونها انسان و آواره گی و گرسنگی انسانها میشود و مهمترین مسئله "مهاجرت " آدمها و دوری از خاک و آب اجدادی خود ، بیگانگی و غریب و تنهایی و حس همدلی و همراهی بین آنهایی که وضعیتی مشابه دارند و حسی مشتریک ........
کتاب بهترین مرور بر یکی از هزاران برگ سیاه از تاریخ آمریکاست ، که نویسنده با قلم توانای خود به زیبایی و سادگی بنمایش می گذارد .....
زیباترین و توانمند ترین کاراکتر کتاب یعنی "مادر" ، نمایشی از اوج توان انسانی و مدیریت را به تصویر می کشد
بخشهایی از کتاب :
پاپا میگفت :حرفی که نتوان بیان کرد، ارزش نوشتن ندارد....
یه چیزی تو زندون یاد گرفتم که میخوام بهت بگم، آدم هیچوقت نباید به اون روزی که آزاد میشه فکر کنه. اینه که آدمو دیوونه میکنه. باید به فکر امروز بود و بعد به فردا. باید همین کارو کرد. این کاریه که آدمهای کارکشته میکنن. تازهواردها سرشونو به دیوار میکوبن و هی میپرسن چهقدر دیگه باید بمونیم. چرا به روزی که هنوز نیومده فکر میکنی؟ ....
خانه ها خالی بودند و خانه خالی به سرعت فرو می ریزد...
نیاز انگیزه اندیشه است و اندیشه انگیزه عمل....
و این مالکان بزرگ نمی دانستند مرز بین گرسنگی و خشم خط باریکی ست....
گاه می خوانم و گاه می نویسم ، هر آنچه با عشق نسبتی دارد ، 