دایی جان ناپلئون....ایرج پزشکزاده

داستان در یکی دو ماه آخر شهریور ۱۳۲۰ ، حمله متفقین ، رفتن رضا شاه و آمدن محمد رضا شاه صورت می گیرد و نظام ارزشی اشرافی در حال زوال و ساقط شده و متوهم را روایت می کند .
نویسنده سه موضوع را دراین طنز کنارهم قرار داده :
1- تمسخر اشرافیت :حقیقت این است که تا زمان نگارش “دایی جان ناپلئون” اشرافیت، در کنار دین، به عنوان یکی از دیرپاترین نهادهای تأثیرگذار در جامعه ایرانی همپای تمامی تحولات کوچک و بزرگ پیش آمده بود و تبدیل به نهادی بسیار تأثیرگذار در سرنوشت تکتک ایرانیان شده بود. خود همین حضور دائمی و عمدتا ظالمانه نهاد اشرافیت موجب شده بود که مردم نسبت به آن کینهای کهنه و سنگین داشته باشند و از دست انداختن آن لذت ببرند. در دوران پهلوی و به خاطر کینه خانواده پهلوی از اشراف قاجار، این امکان مهیا شد تا نویسندگان اشرافیت کهن قاجاری را موضوع نوشتههای انتقادی خود قرار دهند. رمان دایی جان ناپلئون، به رغم آنکه ایرج پزشکزاد خود یکی از اشرافزادگان بود، یکی از همین نوشتهها است.
2- توهم توطئه در ایرانی ها : اگر سری به کتابهای تاریخ معاصر ایران بزنید خواهید دید که تقریبا هیچ ایرانی تمایلی به تبیین و توضیح تاریخ بدون به میان کشیدن پای بیگانگان نداشته است. این بیگانه بزرگ در زمان پهلوی کشور انگلستان بود.و این در کتاب آقای پزشکزاده به زیبایی بتصویر کشیده شده ،....
3- نگاه متفاوت به عشق : خط داستانی اصلی رمان دایی جان ناپلئون عشق نوجوانانه سعید به لیلی، دختر دایی جان، است اما در پسزمینه این عشق پاک حجم انبوهی از روابط خندهآور و ریاکارانه میان زنان و مردان برقرار است که داستان عشق سعید را هم کم و بیش از شکل خود خارج میکنند. ایرج پزشکزاد در نهایت نیز اجازه پایانی خوش به عشق دو نوجوان رمانش نمیدهد. لیلی به رغم میلش ناچار به ازدواج با پسرعمویش پوری میشود و از سعید دور میماند. اسدلله میرزا برای دلداری دادن به سعید داستانی از زندگی عاشقانه گذشتهاش تعریف میکند که در نهایت به چه جهنمی ختم شده است. به این ترتیب پزشکزاد تبدیل به یکی از اولین کسانی میشود که تابوی ستایش و تقدیس عشق را در هم میشکند و آن را به امری زمینی تبدیل میکند....
پ.ن: ظاهرا کتاب چاپ نمیشود و اما فایل پی دی اف در سایتها هست .....
گاه می خوانم و گاه می نویسم ، هر آنچه با عشق نسبتی دارد ، 