جدا از اینکه خدا خواست

من زن باشم،

حق دارم چون تو آزاد ،

در وطن باشم

من نیز، چون تمام انسانها، قلبی دارم که می تپد و لذت زیستن را به من میدهد
و روحی که در آسمان ها سیر میکند تا به معبودش برسد
من هم چون تمام ادمها. ذهنی دارم که می اندیشد و دایم به تفکر است مدام حول محور سوالات بی شمار می چرخد و
اندیشه های متفکران را مقایسه میکند
و چشمانی که زیبایی های هستی را می بیند و شگفت زده میشود
دلی که می تپد برای مهربانی و عشق
دستانی دارم که کمک می کنند تا از هرانچه مرا، فکرم را. روحم را و قلبم را به چالش می کشد، بنویسم
دیگران برایم دیگرانند، همانقدر دور، همانقدر خنثی، البته محترم
اما دیگران، انسانهایی دیگرند و نمیتوانند من باشند، من نیز نمیتوانم دیگران باشم!!!
از من مخوام دیگران باشم حتی نخواه تو باشم
"من"، "تو" و"او" هرگدام دنیای خود را داریم، افکار خود و عقاید خود
از من مخواه بخاطر دیگران یا شبیه دیگران باشم
از من مخواه بخاطر افکار پوسیده عده ای ، نوشته هایم را سانسور کنم
یا اندیشه هایم را در پس پرده پنهان کنم
من انسانم
جنسیتم را فراموش کن
به چشم انسان نگاهم کن
خودت را آزار نده
اگر ذهنت مرا جز زن نمی بیند
و نوشته هایم را صرفا با نیازهای زمینی می سنجد
اگر مرا ضعیفه ای همیشه محتاج می بینی که برای در امان ماندن باید لال باشد ودر چهار دیوار زندگی حبس
اگر مرا انسانی ناقص، تصور میکنی که برای صحت گفتارش باید دو چون تویی شهادت دهد
اگر اسمم را پشت قباله پدر یا همسر میدانی و نامی جدا برایم قایل نیستی
اگر بتصورت، خنده بلندم نشانه انحراف من است یا
متانتم را نشانه غرور و خودخواهی می دانی وووووو
فراموش کن، مرا نخوان، مرا نبین، مرا مرده و خاک شده تصور کن
من هم چون تو لذت زندگی را چشیده ام
من هم عاشقی را بلدم
من هم در عمر رفته تمام حسهای خوب و بد زمینی را تجربه کرده ام

من هم پابه پای همچون تویی کار کرده، زحمت کشیده و رنج زندگی را دیده ام
حالا در سرازیری عمر می خواهم آزاد باشم،
انسانی آزاد که عاشقانه خدا و جهانش را دوست دارد
بگذار انسان باشم وآسوده بنویسم
این تنها دلخوشی من است....

پ. ن۱:منکر تفاوتهای آفرینش نیستم، اما توانایی های زنان را باور دارم، و از قضاوت های کلی در مورد زن و مرد بیزارم، چه زن و چه مرد، هیچ کدام ایده آل نیستن، هیچ کدام بر دیگری برتری ندارند، هر دو انسانند و تنها برتری در شعور و درک و ایمان آدمهاست، این نگاه را باور داشته باشیم و در خانه هایمان به فرزندانمان بیاموزیم که احترام به همدیگر شرط اول انسانیت است، رعایت حقوق هم، عدم تبیض جنسیتی و توجه به توانایی ها در همه زمینه ها از ضروریت هاست

پ.ن۲: این نوشته مربوط به ۵ام مرداد ۱۳۹۸ بود که امروز خیلی اتفاقی دوباره دیدم .مخاطبش یکی از مخاطبین وبلاگم بود و تکرارش را به نوعی لازم دیدم...